اسكندر بيگ تركمان

178

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

ذكر طبقهء شعراء و ارباب نظم كه در حين ارتحال شاه جنت مكان هنگامهء سخن پردازى ايشان گرم بود پيش و پسى بست صف كبريا * پس شعرا آمد و پيش انبيا از طبقه عليه شعراء كه ناظمان مناظم سخن پيرائى و پيرايه بندان سلسله معنى آرائيند در آن هنگام در اردوى معلى و ممالك محروسه شاعران سخنور و سخنوران بلاغت گستر بيشمار بودند اوايل حال حضرت خاقانى جنت مكانى توجه تمام به حال اين طبفه بود چند گاه ميرزا شرف جهان و مولانا حيرتى از هم صحبتان بزم اقدس و معاشران مجلس مقدس بودند و در اواخر ايام حيات كه در امر معروف و نهى منكر مبالغه عظيم ميفرمودند چون اين طبقه عليه را وسيع المشرب شمرده از صلحا و زمره اتقيا نميدانستند زياده توجهى به حال ايشان نميفرمودند و راه گذرانيدن قطعه و قصيده نميدادند مولانا محتشم كاشى قصيدهء غرا در مدح آن حضرت و قصيده ديگر در مدح مخدره زمان شهزاده پريخان خانم بنظم آورده از كاشان فرستاده بود بوسيله شهزاده مذكور معروض گشت شاه جنت مكان فرمودند كه من راضى نيستم كه شعراء زبان بمدح و ثناى من آلايند قصايد در شأن حضرت شاه ولايت پناه و ائمه معصومين عليهم السلام بگويند صله اول از ارواح مقدسه حضرات و بعد از آن از ما توقع نمايند زيرا كه بفكر دقيق و معانى بلند و استعاره‌هاى دور از كار در رشته بلاغت درآورده بملوك نسبت ميدهند كه بمضمون « از احسن اوست اكذب او » اكثر در موضع خود نيست اما اگر بحضرات مقدسات نسبت نمايند و شأن معالى نشان ايشان بالاتر از آنست و محتمل الوقوع است غرض كه جناب مولانا صله شعر از جانب اشرف نيافت چون اين خبر بمولانا رسيد هفت بند مرحوم مولانا حسن كاشى كه در شأن حضرت شاه ولايت سلطان سرير هدايت در رشته نظم كشيده و همانا از الهام الهى و دست سخنوران زمان از دامن آن كوتاه جواب گفته به خدمت فرستاد صلهء لايق يافت شعراى پايتخت همايون شروع در هفت بندگوئى كرده قريب پنجاه شصت هفت بند غرا بتدريج بمعرض عرض درآورده شد و همگى بجايزه و صله مفتخر و سرافراز گشتند بالجمله از مشاهير اينطبقه كه بعضى در اردوى معلى بودند بعضى ديگر در ممالك گوى تفوق و رجحان از اقران مير بودند . اول مولانا ضميرى اصفهانى است زبده و خلاصه سخنوران زمان و يگانه دوران بود علم رمل را خوب ميدانست از آنجهت ضميرى تخلص كرده بود ساحت ضميرش منبع معانى و پيرايه فكرش فصاحت سحبانى خاص و عام اين طبقه [ 130 ] او را سرخيل سخنوران ميدانستند سخنان لئآلى انتظامش از حيز شمار بيرون است بسيار سريع الفكر بود هر روز لااقل ده غزل از مطلع طبعش سر ميزد اكثر رواتين شعراى ما تقدم را جواب گفته و يكه بيتهاى عالى بر مثال در غرر از بحر مواج طبعش بساحل ظهور آمده از جمله اين بيت از غزل سر ديوان بابا فغانيست كه نسخه از سحر سامريست و بديوانى برابر است :